قهرمان ميرزا عين السلطنه

7663

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مادرم مادر من در 1319 مكهء معظمه رفت با حاج افخم الدوله و همشيرهء بزرگ حاجيه شاهزاده آغا . به مرض و با در مكه مرحومه شد . مرحوم اعتضاد السلطنه از عيال اولش دختر حسين خان افشار همين خانم مرحومه را داشت . مادرش مرحومه شده بود . به اين واسطه خيلى طرف توجه او بود ( ساير اولادش از صيغه بودند ) . مرحوم مادرم از كمالات پدر ارث برده بود . حراف ، زبان‌آور ، باكمال و خط خوب ، بىاندازه مقدس و باجود و سخا [ بود ] . مرحوم شاهزاده علاقهء مفرط به وى داشت و بر خلاف معمول و مرسوم عهد تا 1308 عيال ديگرى اختيار نكرده بود و اين مطلب در بين اعاظم آن‌وقت از نوادر واقعات شمرده مىشد . چطور ناصر الدين شاه چهارصد زن داشته باشد و برادرش يكى ، يا فلان امير و وزير . مادرم خيلى محل توجه مادر شاه و ناصر الدين شاه بود . هميشه هم شاه به او مىگفت چه كرده‌اى كه عز الدوله زن نگرفته است . خانم مرحوم نسبت به شاه هم جسور بود . هميشه عرايض پدرم را او به عرض شاه در اندرون مىرساند . نگار السلطنه زن پدرمان شد الكلام يجر الكلام - در 1308 كه سفر سيم يا چهارم حكومت پدرم به همدان بود من و افخم الدوله همراه بوديم . آقاى عماد السلطنه طهران بود . نگار السلطنه ، نگار خانم دختر عباس ميرزا وليعهد كه عيال سرتيپ [ عبد اللّه خان ] قراگوزلو ( صارم الدوله ) بود دخترى داشت عيال احمد خان سرتيپ شد پسر محمود خان ناصر الملك جد ابو القاسم خان ناصر الملك كه نايب السلطنهء احمد شاه شد . از او دو پسر و يك دختر داشت . مهدى خان امير تومان كه امسال فوت كرد . از معتبرترين و دولتمندان قراگوزلو بود ، ديگرى عبد العلى خان . دخترش هم عيال ضياء الملك مرحوم [ بود ] . نگار السلطنه فوت كرده بود . مهدى خان سرتيپ فوج ششم همدان بود و ضياء الملك سرتيپ توپچى همدان . نگار السلطنه دختر عمهء ما صاحب تمول پدرى بود كه هيچ ربط به شوهرش نداشت . از اول ورود همدان بين پدرم با او معاشقه شروع گرديد . متصل براى ما غذاهاى خوب ، شيرينى ، ترشيهاى اعلى مىفرستاد . پدرم به ما مىگفت عبد العلى خان [ را ] كه هم‌سن ما بود دعوت كنيد شكار برويد . من نوزده سال داشتم . سه سال بود دختر صنيع الملك را برايم گرفته بودند . افخم الدوله عيال نداشت و در يك حياط ديگر مال فيلبان‌باشى جنب عمارت حكومتى منزل داشتيم . ناهار و شام خدمت مرحوم شاهزاده مىخورديم . باقى اوقات آزاد [ بوديم ] و ما هم شبها عيشى داشتيم كه شرح آن بامزه است . اما طولانى